|
شرايط کمال ايمان ومعيارهاي ارزيابي آن |
ايمان درجات متفاوت دارد وهرکس به اندازه ي ظرفيت وجودي خويش درجات آنرا طي مي کند حضرت عليه السلام دربرخي سخنان خويش به اين مراتب اشاراتي داشته اند.
1- اميرالمؤمنين عليه السلام درخطبه ي 113 بعد از حمد وستايش خداوند متعال مي فرمايند :
ونؤمن به ايمان من عاين الغيوب ووقف علي الموعود ، ايمانا نفي اخلاصه الشرک ويقينه الشک 1
وبه او ايمان مي آوريم ومي گرويم مانند ايمان کسيکه پنهانيها (سکرات وسختي هاي مرگ وسئوال قبر وحساب ودادرسي قيامت ومانند اينها) را آشکارا ديده وبه آنچه که وعده داده شده (بهشت جاوداني براي پرهيزکاران وآتش سوزان هميشگي براي گنهکاران) آگاه گرديده است .ايماني که با اخلاص شرک را زدوده ويقين وباور آن شک وترديد را ازبين مي برد .
2- همچنين درخطبه ي 206 حضرت عليه السلام خداوند متعال را به خاطر نعماتي که به ايشان داده است سپاس مي گويند وازجمله ي اين نعمتها ايمان محکم واستوار خويش را برمي شمرند:
الحمد لله الذي لم يصبح بي ميتا ولا سقيما .... ولا مستوحشا من ايماني...
سپاس خدايي را سزاست که شبم را صبح نموده درحالي که نمرده ام ونه بيمارم ... ونه از ايمانم نگرانم ...
ابن ابي الحديد درشرح اين عبارت مي نويسد : يعني هيچ شکي درايمانم ندارم زيرا شک درچيزي باعث نگران شدن درآن مي شود. 2
مسلم است که اين مقام بسيار سخت نصيب انسان مي شود وبسياري از مؤمنين به نهايت يقين نرسيده اند تا هيچ شکي درايمانشان نباشد.اين درجه ازايمان جزء برترين درجات آن است چون همانگونه که قبلا هم ذکر شد يقين مؤمنين را به بالاترين درجات معنوي مي رساند .
3- حضرت علي عليه السلام درنامه اي به حارث همداني پس از برشمردن وظائف او به عنوان کارگزار حکومتي به بيان صفات مؤمنين پرداخته مي فرمايند :
واعلم ان افضل المؤمنين افضلهم تقدمة من نفسه واهله وماله 3
وبدان بهترين مؤمنان آن بود که جان وخاندان ومال خود را درراه خدا پيشاپيش تقديم کند
|
سیره فردی و خانوادگی امام علی علیه السلام |
واژه سیره در اصطلاح اهل فن، حالت انسان، یعنی نوع خاص رفتار وعمل او است؛ از این رو بسیاری سیره را به معنای طریقه، هیئت و حالت دانسته اند.
از آن جا که حس کمال جویی و ویژگی نمونه پذیری ، امری فطری و ذاتی است، انسان برای ره یابی به سر منزل مقصود و دست یافتن به کمال مطلوب، در جست و جوی اسوه هایی برای پیروی از آنها و گرفتن سرمشق برمی آید و اگر در شناخت و الگوها، دچار خطا و لغزش شود، گمراه شده، ممکن است بر الگوهایی دست یابد که با ظاهری فریبنده، خود را رهبر و مقتدای جامعه ساخته اند و با پیروی از آنها به جای تکامل، به ذلت و خواری می افتند.
امام علی علیه السلام پس از پیامبر مصداق کامل اسوه حسنه اند و پیروی از وی، موجب هدایت و کمال امت اسلامی بلکه انسانی است و شیوه آن بنده راستین حق، سبب ترقی، رشد و تکامل بشر خواهد بود و به همان نسبت، سرپیچی از روش او، گمراهی و نابودی همیشگی را در پی خواهد داشت.
پیامبر درباره سیره علی علیه السلام به عمار یاسر این گونه سفارش می کند:
«ای عمار، اگر دیدی علی به تنهایی از یک راه می رود و تمام مردم به راهی دیگر روانند، به راه علی برو؛ زیرا او تو را به نابودی نکشاند و تو را از مسیر هدایت و رستگاری خارج نسازد.»
در روایتی دیگر پیامبر صلی الله علیه و آله به علی علیه السلام فرمود:
«ای علی، بی شک تو کسی را که پیروت باشد، هدایت خواهی کرد و آن که با سیره و راه تو مخالفت کرد، به طور قطع تا روز قیامت گمراه خواهد ماند.»
آن چه با عنان رفتار و سیره علوی در پی می آید، سیری در سنت، طریقت و سیره رفتاری امام علی علیه السلام است که ارتباط حضرت با خود و خانواده و بررسی رابطه وی با جامعه اسلامی و روابط اجتماعی او را در بردارد، بنابراین ایشان نه تنها در رفتار فردی بلکه در سیره خانوادگی اسوه و نمونه کاملی بودند.2
نخستین هسته کوچک جامعه انسانی کانون خانواده است که انسانها همدلی و همزیستی و مهر و محبت را ابتدا در آن و در دامن پر مهر مادر و آغوش گرم پدر احساس می کنند و شخصیت و منش خویش را به دست می آورند؛ آداب اجتماعی را می آموزند و از آن جا به صحنه جامعه می آورند و همان سان که در خانواده تربیت و پرورش یافته اند، با دیگر افراد برخورد می کنند و به همراه دیگر خانوده ها جامعه را می سازند؛ از این رو، خانواده از جایگاه والا، منزلتی ارجمند و موقعیتی ممتاز برخوردار است، به همین دلیل دین مقدس اسلام و سایر ادیان الهی، به این کانون اصلی انسان سازی توجه فراوان کرده، آن را بسیار مقدس و محرم دانسته اند. در این زمینه سیره خانوادگی علی علیه السلام و فاطمه سلام الله علیها بهترین و متکامل ترین نمونه برای خانواده هاست.3 حال به گوشه ای از رفتار فردی و خانوادگی آن حضرت اشاره ای می کنیم....
|
ضرورت تشویق وآفت تبعیض ازدیدگاه امام علی عليه السلام |
ضرورت تشویق:
یکی ازمهمترین نیازهای روحی ومعنوی رزمندگان ، نیاز به تشویق وتقدیر ازسوی والی وحکمران است .زمامداران ومسئولانی که به این نیاز روحی ظریف توجه دارند با تشویق وتقدیر ازرزمندگان روحیه سلحشوری آنها را تقویت می کنند وبا دلگرمی دادن به آنان بیش ازپیش ، برای ایثاروفداکاری آماده ومجهزشان می سازند.ازسوی دیگر این قبیل تشویق ها باعث می شود که افراد کاهل وکم تلاش ومسامحه کارهم به خود آیند ومانند رزمندگان جانباز باشور وشوق بیشتری قدم به میدان مبارزه بگذارند ودرراه هدف والای خود فداکاری کنند.
حضرت علی (عليه السلام) می فرمایند : «همیشه (سپاهیان را) تشویق کن وکارهای مهمی را که انجام داده اند برشمار! زیرا یادآوری کارهای نیک شجاعان ، سپاه را به حرکت بیشتر وادارمی کندوآنان که تنبلی می کنند به کارتشویق می شوند.»
آفت تبعیض:
ازدیدگاه حضرت علی(عليه السلام) همان طور که تشویق وقدردانی هاي به موقع برای تقویت روحیه رزمندگان واستحکام اساس مدیریت اجتماعی امری لازم وسازنده به شمار می رود ، رعایت عدالت اداری درامرتشویق نیزاهمیتی فراوان وسرنوشت ساز دارد. دریک جامعه اسلامی هرگز نباید دیده شود عده ای که زحمات فوق العاده می کشند وبا ایثار وجانبازی تلاش می کنند کمتر ازاستحقاق خود تشویق وقدردانی شوندولی کسانی که عمل چشمگیری انجام نداده اند مورد لطف زمامدار باشند و بیش ازاستحقاق ولیاقت خود تشویق شوند .چنین امری علاوه برآن که یک بی عدالتی آشکار وغیراسلامی است ضربه مهلکی نیزبرپیکر جامعه وارد ، وافراد تلاشگر را دلسرد ومنزوی می کند.
|
شناخت پیروان شیطان از دیدگاه امیرالمؤمنین علیه السلام |
اتخذوا الشیطان لامرهم ملاکاً و أتخذهم له اشرالحا فباض و فرخ فی صدورهم و دب و فرح فی حجورهم فنظر باعینهم و نطق بألسنتهم فزکب بهم الزلل و زین لهم الخطل فعل من قد شرکه الشیطان فی سلطانه و نطق بالباطل علی لسانه.1
تخم گذارد و جوجه های خود را در دامانشان پرورش داد با چشمهای آنان می نگریست و با زبانهای آنها سخنی می گفت پس با یاری آنها بر مرکب گمراهی سوار شد و کردارهای زشت را در نظرشان زیبا جلوه داد، مانند رفتار کسی که نشان می داد در حکومت شیطان شریک است و با زبان شیطان سخنی باطل می گوید.
مقاصد شوم شیطان برای فریفتن مردم ساده دل
امام علی علیه السلام در خطبه پنجاهم نهج البلاغه می فرمایند:
آغاز پیدایش فتنه ها پیروی از هوا و هوسها و بدعتهایی است که با کتاب خدا مخالفت دارد و گروهی (چشم و گوش بسته یا هواپرست آگاه) به پیروی از آنان برمی خیزند و برخلاف دین خدا از انان حمایت می کنند اگر باطل از آمیختن با حق جدا می گردید بر کسانی که طالب حقند پوشیده نمی ماند و اگر حق از آمیزه باطل پاک و خالص می شود زبان دشمنان و معاندان از ان قطع می گشت ولی بخشی از این گرفته می شود وبخشی از آن و این دو را بهم می آمیزند و اینجاست که شیطان بر دوستان و پیروان خود مسلط می شود. و تنها کسانی که مشمول رحمت خدا بودند از آن نجات می یابند.2
آری مستضعفین فکری و ساده لوحان ممکن است در این میان ناآگاهانه در دام شیطان بییفتند در حالی که آنها نیز اگر رهبر و راهنمایی برای خود انتخاب می کردند گرفتار چنین سرنوشتی نمی شدند.
|
اوصاف شیطان در خطبه قاصعه |
امام علی علیه السلام می فرماید:
ای بندگان خدا، از دشمن خدا پرهیز کنید، مبادا شما را به بیماری خود مبتلا سازد و با ندای خود شما را به حرکت درآورد و با لشکرهای پیاده و سواره خود بر شما بتازند! به جانم سوگند شیطان تیر خطرناکی برای شکار شما به چلّه کمان گذارده و تا حدّ توان کشیده و از نزدیکترین مکان شما را هدف قرار داده است... پس شیطان بزرگترین مانع برای دینداری و زیانبارترین و آتش افروزترین فرد برای دنیای شماست! شیطان از کسانی که دشمن سرسخت شما هستند و برای درهم شکستنشان کمر بسته اید خطرناکتر است. مردم، آتش خشم خود را بر ضد شیطان بکار گیرید و ارتباط خود را با او قطع کنید به خدا سوگند شیطان بر اصل و ریشه شما فخر فروخت و بر حسب و نسب شما طعنه زد.1
راه نجات از سلطه شیطان
نقل شده است وقتی شیطان به خدای متعال گفت: لاقعدن لهم صراطک المستقیم ثم لایتنهم من بین ایدیهم و من خلفهم و عن ایمانهم و عن شمائلهم: من بر سر راه مستقیم تو در برابر آنها کمین می کنم، سپس از پیش رو و از پشت سر و از طرف راست و چپ آنها به سراغشان می روم فرشتگان پرسیدند شیطان از چهار سمت بر انسان مسلط است. پس چگونه انسان نجات می یابد؟ خداوند فرمود: راه بالا و پایین باز است راه بالا نیایش و راه پایین سجده و بر خاک افتادن است.2
کید شیطان ضعیف است. تعبیر قرآن کریم این است:
ان کید الشیطان کان ضعیفا 3
یعنی مکر و کید شیطان از اول ضعیف بود.
نه اینکه حالا ضعیف شده باشد، بلکه ماهیتاً ضعیف است. لیکن این ضعیف به حساب آمدن در رابطه با خداست، نه کسانی که زیر مجموعه و تابع اوامر و وسوسه هاي او هستند.4
تأکید بر تلاوت سوره حمد
تلاوت آن به انسان، روح و ایمان می بخشد، او را به خدا نزدیک می کند، صفای دل و روحانیت می آفریند و اراده انسان را نیرومند و تلاش او را در راه خدا و خلق افزون می سازد و میان او و گناه و انحراف فاصله افکند به همین دلیل در حدیثی از امام صادق علیه السلام می خوانیم:
رن بلیس اربع رنات، اولهن یوم لعن و حین اهبط الی الارض و حین بعث محمد صلی الله علیه و آله علی حسن فتره من الرسل و حین انزلت ام الکتاب
شیطان چهاربار فریاد کشید و ناله سرداد، نخستین بار روزی بود که از درگاه خدا رانده شد، سپس هنگامی بود که از بهشت به زمین تنزول یافت، سومین بار هنگام بعثت محمد صلی الله علیه و آله بعد از فترت پیامبران بود، و آخرین بار زمانی بود که سوره حمد نازل شد.5
انشاء الله که خداوند ما را از مجاهدان در راه حق قرار دهد، هر نوع جهادی که شایسته ماست و بر مقتضای ماست و انشاء اله که ما بتوانیم دامن خود را به گناهان آلوده نکنیم چراکه امام علی علیه السلام می فرمایند:
ماالمجاهد الشهید فی سبیل الله باعظم اجرا ممن قدر فعف 6
آن کس که در راه خدا جهاد کند و شربت شهادت بنوشد، بلند مقام تر از آن کس نیست که توانایی بر گناه داشته باشد و دامن خود را آلوده نکند.
و ما بتوانیم نفس خود را نگه داشته و آلوده نکنیم زیرا شیطان گفته که من در سه جا حضور پیدا می کنم:
1- در میدان جنگ که مجاهد را به یاد خانواده اش می اندازم.
2- در دعوا و عصبانیت و خشم میان دو نفر نقش مهمی را ایفا می کنم.
3- زمانی که دو جنس مخالف در خلوت هم حضور پیدا می کنند.
|
دریای بیکران عدالت |
مقدس ترین کلمه ای که به گوش می رسد و دستگاه سامعه انسانی از آن لذت می برد و در اقطار گیتی معروف است، کلمه عدل و عدالت است، کلمه ای خوش نامتر و لغتی دلاویزتر از آن در سطح زمین بلکه در عالم افلاک شنیده نشده، زیرا همه مردان بزرگ و شخصیت های ستبر جهان، بزرگان روحانی و مردان الهی که نمایندگان خداوند و پرچم دار حق اند، همه خود را خادم و حافظ این کلمه می دانند.
هرجا که عدل سایه کند رخت را بند کاین سایبان ز طوبی اخضر نکوتر است
امام صادق علیه السلام می فرماید:
العدل احلی من الشهد و الین من الزبد و اطیب ریحاً من المشک
عدالت و دادگستری از شهد عسل شیرین تر و از کف آب (یا سرشیر) نرم تر و از مشک خوشبوتر است.
عدل از صفات ثبوتیه پروردگار عالم است و شیعه آن را در ردیف اصول دین قرار داده و می گوید: خدا باید عادل باشد یکی از مهم ترین مقاصد از انزال کتب و ارسال رسل برقرار نمودن نظام عدل و گسترش دادن بستر عدالت در روی زمین است. کلیه پیامبران در راه انجام وظیفه مشقتها کشیده و مرارتها چشیده، ای بسا در این راه مقدس شربت شهادت نوشیده اند. بی پروا باید گفت در این وادی ولی الله الاعظم بارزترین قهرمان و پرچم دار مکتب عدالت بود. علی علیه السلام به عدالت خویش اطمینان داشت و آن را یک وظیفه و تکلیف الهی می دانست.
حضرت می فرمایند:
فان فی العدل سعة و من ضاق علیه العدل فالجور علیه اضیق
همانا در عدالت گنجایش خاصی است هر آنکه عدل و درستی بر او تنگ گردد جور و ستم بر او تنگ تر می شود.1
روش امام علی علیه السلام در عدالت مانند روش رسول خدا صلی الله علیه و آله بود اگر نگوییم عین همان روش بود؛ زیرا پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «مشت من و مشت علی در عدالت برابر است» و فرمود:
او از همه شما به عهد خدا وفادارتر، به امر خدا عامل تر، در میان رعیت عادل تر، در تقسیم مساوی قسمت کننده تر و نزد خدا با مزیت تر است.2
عوامل موثر در جهاد با نفس
ترس از خدا
«احذر ان یراک الله عند المعصیة و یفقدک عند طاعته فتکون من الخاسرین و اذا قویت فاقو علی طاعة الله و اذا ضعفت فاضعف عن معصیة الله» (حکمت 383).
زمانی که انسان خدای خوش را شناخت و نسبت به او معرفت حقیقی پیدا کرد و او را به عنوان قدرت مطلقه یافت، قهراً خوف خشیت او بر دلش چیره می شود و از اینکه کاری از او سرزند که او را مطرود درگاه الهی گرداند سخت بیمناک می شود. و هر چه بر معرفتش افزوده گردد، بر خوف او نیز افزوده می گردد.
ثمره این زهد توبه و بازگشت به سوی درگاه حق و صبر و شکیبایی در مقابل هوای نفس است».[1]
یاری خداوند
«عبادالله، ان احب عباد الله عبدا اعانه الله علی نفسه» (خطبه 87- فراز 1).
در جهاد با نفس هدف رسیدن به کمالات الهی و قرب حضرت حق است. پس تمام مسیرها و هدف چیزی جز خداوند نمی باشد. وقتی انسان برای خداوند تصمیم گرفت پس برای او گام برمی دارد. بدون شک نیز خداوند او را یاری می کند.
در روایات است که هر کس به خدا تمسک جوید، خدا او را نجات دهد و هیچ شیطانی به او ضرر نرساند. پس برای شروع کار بهتر است از یاری بجوییم و از کمک بطلبیم تا چراغ هدایت در قلبمان روشن شود و وسائل لازم برای طی این مسیر فراهم آید.
|
جايگاه حقوقي زن در نهج البلاغه بخش اول |
از منابعي كه از دير باز در مباحث انتقادي درباره « جايگاه و منزلت زن در نگرش ديني» مورد استفاده قرار گرفته است كلام اميرالمومنين (علیه السلام) در نهج البلاغه مي باشد.
دسته اي با تمسك به ظاهر كلام حضرت، كمال پذيري زن و وجود ارزشهاي والاي انساني او را انكار كرده و آن را موجودي دون و بي پايه انگاشته اند. و دسته ديگر با تاكيد بر منزلت و مقام كرامت والاي زن، كلام حضرت را منافي با منزلت و جايگاه حقيقي وي پنداشته اند.
اما يك بررسي اجمالي در سيره حضرت ثابت مي كند كه آن حضرت عليرغم سنت جاهليت به شخصيت و مقام زن احترام بسيار مي گذاشته است. او نه تنها در خانه شريك زندگي همسر خود بوده است بلكه مردان را نيز به پاسداري از حرمت و حقوق زنان توصيه كرده و كوششهاي ايشان را در اداره خانه و تربيت فرزندان ارج نهاده است. در بيان كرامت و منزلت زن همين بس كه او را مظهر جمال و عطوفت الهي معرفي نموده و مي فرمايد:
«المراة ريحانه و ليست بقهرمانه»
«زن گل خوشبوي زندگي است و نبايد كارهاي دشوار را بر او تحميل كرد».
در كلامي ديگر از زن به عنوان امانت الهي ياد شده است كه همچون امانتهاي ديگر خداوند ارزشمند و قابل احترام مي باشد و بايد آنچنانكه شايسته امانت گذار است از او محافظت و نگهداري شود.
امام علي (عليه السلام) پيش از هر مكتب مادي طرفدار زن، مدارا با زنان را تحت هر شرايطي حتي در صورت بد رفتاري و اهانت لازم و ضروري دانسته و خشونت و تعرض به او را محكوم نموده است.
«فداروهن علي كل حال»
در بررسي هاي روانشناختي و تحليل هاي رفتار اجتماعي زن، تاثير تربيتي چنين شيوه اي را اثبات نموده است. نقشي كه زن در تربيت و پرورش نسل بشري ايفا مي كند جايگاه ممتاز و منحصر به فرد او را در نظام خلقت مشخص مي سازد.
قرآن براي بيان نقش زن در سعادت و تربيت فرزندان، همسران حضرت نوح و لوط را مثال مي زند كه چه بسا به سبب عدم صلاحيت آنان، فرزندانشان به كفر كشيده شدند
|
جايگاه حقوقي زن در نهج البلاغه بخش دوم |
منزلت و جايگاه رفيع حضرت زهرا (عليها السلام) در نزد امام (عليه السلام) نشانگر اوج شخصيت زن در نگاه اوست، يك زن مي تواند چنان بالا رود كه مايه مباهات و افتخار امام (عليه السلام) گردد. اگرچه بيان عظمت مقام حضرت فاطمه (عليها السلام) در نزد حضرت علي (عليه السلام) خود تحقيق مستقلي مي طلبد لكن در اينجا فهرست وار، به ذكر پاره اي از موارد، پرداخته شده تا بيانگر اوج مقام و مرتبه زن در نگرش حضرت باشد .
مباهات حضرت علي (علیه السلام) به همسري فاطمه (عليها السلام)
شخصيت بزرگي چون علي (عليه السلام) به همسري فاطمه (عليها السلام) افتخار مي كند وهمسري با او را براي خود فضيلت و ملاك برتري بر ديگران و شايستگي پذيرش مسئووليتهاي سنگيني چون رهبري جهان اسلام مي داند. برخي از موارد كه حضرت براي اثبات حقانيت خود به داشتن همسري فاطمه (عليها السلام) استناد فرموده اند عبارت است از:
₪ در پاسخ نامه اي به معاويه از جمله فضيلتها و امتيازهایي كه حضرت به آن اشاره مي فرمايند اين است كه «بهترين زنان جهان از ماست و حمالة الحطب و هيزم كش دوزخيان از شماست». 1 ...
|
عوامل مؤثر بر جهاد با نفس |
ترس از خدا
«احذر ان یراک الله عند المعصیة و یفقدک عند طاعته فتکون من الخاسرین و اذا قویت فاقو علی طاعة الله و اذا ضعفت فاضعف عن معصیة الله» (حکمت 383).
زمانی که انسان خدای خوش را شناخت و نسبت به او معرفت حقیقی پیدا کرد و او را به عنوان قدرت مطلقه یافت، قهراً خوف خشیت او بر دلش چیره می شود و از اینکه کاری از او سرزند که او را مطرود درگاه الهی گرداند سخت بیمناک می شود. و هر چه بر معرفتش افزوده گردد، بر خوف او نیز افزوده می گردد.
ثمره این زهد توبه و بازگشت به سوی درگاه حق و صبر و شکیبایی در مقابل هوای نفس است».[1]
|
بازتاب افکار و اعمال |
انسان ها برای خوشبختی و سعادت خود و فرزندانشان، شب و روز تلاش می کنند تا آرامش خود و خانواده شان را تامین کنند. اما بعضی موفق نمی شوند که یک زندگی آرام و بی دغدغه را در کنار خانواده شان داشته باشند.
هرکس در خانواده، برای خودش راهی را انتخاب می کند. فرزندان به سخنان والدین توجهی ندارند. گاهی فرزند سالاری یا مرد سالاری و یا زن سالاری است. گاهی زن و یا مرد از نظر فکری و رفتاری با همسر خانواده و فرزندان ناسازگار است و به جای آنکه خانه، یک محل امن و آسایش و به تعبیر قرآن دارالسلام (سرای سلام و سلامتی و امن) باشد، دارالتخاصم 1 (سرای دشمنی، کینه و نفرت) می شود. ریشه این اختلاف روش ها و بینش ها در چیست؟ آیا می توان به خانه یک رنگ زیبایی الهی داد و خانواده حق محور باشد و به جای خارهای دشمنی و نفرت، گل های عشق و محبت و صفا کاشت؟ همه هماهنگ و همساز باشند؟ یا این غیرممکن است؟
|
غم و شادی در کتب آسمانی |
شادی امری غریزی و طبیعی است و مسلم است که تمام ادیان در این رابطه به نکاتی اشاره کرده باشند. کتاب آسمانی ما قرآن که به بعضی از آیات آن در این زمینه اشاره شد و در واقع تمام مطالبی که تا کنون بیان شده است به گونه ای همه بازگشتشان به قرآن و معانی قرآن است حتی سخنان اهل بیت تفسیری از قرآن است و اما برای نمونه به برخی از مطالب گفته شده در کتابهای دیگر اشاره می کنیم.
1- زبور
در کتاب زبور حضرت داود علیه السلام می خوانیم (غم های شدید بسیار می باشند اما هر که به خداوند توکل دارد، رحمت او را احاطه خواهد کرد، ای صالحان در خداوند شادی و وجد کنید و ای همه راست دلان ترنم کنید، جان منتظر خداوند می باشد او اعانت و سپر ماست زیراکه دل ما در او شادی می کند و در نام قدس او توکل داریم، ای خداوند رحمت تو بر ما باد.)[1]
2- انجیل
در انجیل می خوانیم: «ای برادران مسیحی من شما را خیلی دوست دارم ...
|
آغاز خلقت انسان |
آيات قرآن که هر کدام در جائي قرار دارد به تفصيل تاريخ بشريت را بيان کرده، و حاصل اين تفصيل اين است که نوع انساني (البته به تمامي انواع انسانها که حتي شامل ساير ادوار بشريت هم بشود) بلکه اين نوعي که فعلاً نسلش در روز زمين زندگي مي کند نوعي نبوده که از نوعي ديگر از انواع حيوانات و يا غير حيوانات پديد آمده باشد مثلاً از ميمون درست شده باشد، و طبيعت او را که در اصل حيواني ديگر بوده با تحولات خود تحول داده، وتکامل بخشيده باشد. بلکه نوعي است مستقل که خداي تعالي او را بدون الگو از مواد زمين بيافريد و خلاصه روزگاري بود که آسمان و زمين و همه موجودات زميني بودند ولي از اين نسل بشر هيچ خبرواثري نبود، آنگاه خداي تعالي از اين نوع يک مرد و يک زن خلق کرد که نسل فعلي بشر منتهي به آن دونفر مي شود مي فرمايد:
انا خلقناکم من ذکر وانثي، و شما را تيره تيره ساختيم، تايکديگر را بشناسيد.1
و نيز مي فرمايد:
خلقکم من نفس واحده و جعل منها زوجها
شما را از يک تن خلق کرد که همسران آن يک تن را هم از جنس خود او کرد2
ونيز مي فرمايد:
ان مثل عيسي عندالله کمثل آدم خلقه من تراب
مثل عيسي که بدون پدر خلق شد مثل آدم است که پدر ومادري نداشت، و از خاک خلق شد3
كنیه :ابو عبد اللّه
لقب : خامس آل عبا، سبط، شهید، وفى ، زكى
پدر : حضرت على بن ابى طالب (ع )
مادر: حضرت فاطمه (س )
تاریخ ولادت : شنبه سوم شعبان ، سال چهارم هجرى
مكان ولادت : مدینه
مدت عمر : 57 سال
علت شهادت : پس از روى كار آمدن یزید، امام كه او را نالایق میدانست تن به ذلت بیعت و سازش با او را نداد و براى افشاى او به فرمان خدا از مدینه به مكه و سپس به طرف كوفه و كربلا حركت كردند و همراه با یاران خود با لب تشنه توسط دشمنان اسلام شهید شدند.
قاتل : صالح بن وهب مزنى ، سنان بن انس و شمر بن ذى الجوشن ، (لعنت خدا بر آنها)
زمان شهادت : جمعه دهم محرم ، سال 61 هجرى
مكان شهادت و دفن : كربلا
سال از دوران كودكى را در زمان حیات پر بركت رسول خدا (ص ) سپرى نمود. او شجاعترین امت حضرت محمد (ص ) بود و شجاعت حضرت محمد (ص ) و حضرت على (ع ) در ایشان جمع بود.

حضرت علی علیه السلام بنابر مشهور، روز سیزدهم ماه رجب، سى سال بعد از عام الفیل، در شهر مكه معظّمه، در میان كعبه الهى دیده به جهان گشود و با نور طلعتش، جهانى تاریك را روشنائى بخشید.
در اولین مرحلهاى كه حضرت رسول صلوات الله علیه، قنداقه این نوزاد مبارك را از مادرش تحویل گرفت، نوزاد با زبان فصیح خواند:
"بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم، قَدْ اَفْلَحَ الْمُؤمِنُونَ الَّذینَ فى صَلوتِهِمْ خاشِعُونَ..." (سوره مؤمنون/ آیه 1) ؛ به نام خداوندى كه بخشنده و مهربان است، همانا آن مؤمنینى كه در هنگام به جا آوردن نماز، خاشع باشند؛ رستگار و سعادتمند خواهند بود.
حضرت محمّد صلّى الله علیه و آله در مقابل، به او فرمود: یا على! بدان كه مؤمنین به وسیله تو رستگار خواهند شد.
نام: على (نام آن حضرت به عنوان علىّ مرتضى به ترتیب حروف أبجد: 110، 1450 مىباشد.) " سَلام اللهِ علیهِ یَوم وُلِدَ، وَ یَوم استُشهدَ و یَوم یُبعثُ حیّا. "
بيش از هزار و چهار صد سال پيش در روز 17 ربيع الاول ( برابربا25آ وريل570 ميلادی ) کودکی در شهر مکه چشم به جهان گشود. پدرش عبد الله در بازگشت از شام در شهر يثرب ( مدينه ) چشم از جهان فروبست و به ديدار کودکش ( محمد ) نايل نشد. زن عبد الله ، مادر " محمد " آمنه دختر وهب بن عبد مناف بود. برابر رسم خانواده های بزرگ مکه " آمنه " پسر عزيزش ، محمد را به دايه ای به نام حليمه سپرد تا در بيابان گسترده و پاک و دور از آلودگيهای شهر پرورش يابد . " حليمه " زن پاک سرشت مهربان به اين کودک نازنين که قدمش در آن قبيله مايه خير و برکت و افزونی شده بود ، دلبستگی زيادی پيدا کرده بود و لحظه ای از پرستاری او غفلت نمي کرد. کسی نمي دانست اين کودک يتيم که دايه های ديگر از گرفتنش پرهيز داشتند ، روزی و روزگاری پيامبر رحمت خواهد شد و نام بلندش تا پايان روزگار با عظمت و بزرگی بر زبان ميليونها نفر مسلمان جهان و بر مأذنه ها با صدای بلند برده خواهد شد ، و مايه افتخار جهان و جهانيان خواهد بود . حليمه بر اثر علاقه و اصرار مادرش ، آمنه ، محمد را که به سن پنج سالگی رسيده بود به مکه باز گردانيد . دو سال بعد که " آمنه " برای ديدار پدر و مادر و آرامگاه شوهرش عبد الله به مدينه رفت ، فرزند دلبندش را نيز همراه برد . پس از يک ماه ، آمنه با کودکش به مکه برگشت ، اما دربين راه ، در محلی بنام " ابواء " جان به جان آفرين تسليم کرد ، و محمد در سن شش سالگی از پدر و مادر هر دو يتيم شد و رنج يتيمی در روح و جان لطيفش دو چندان اثر کرد .سپس زنی به نام ام ايمن اين کودک يتيم ، اين نوگل پژمرده باغ زندگی را همراه خود به مکه برد . اين خواست خدا بود که اين کودک در آغاز زندگی از پدر و مادر جدا شود ، تا رنجهای تلخ و جانکاه زندگی را در سرآغاز زندگانی بچشد و در بوته آزمايش قرار گيرد ، تا در آينده ، رنجهای انسانيت را به واقع لمس کند و حال محرومان را نيک دريابد .از آن زمان در دامان پدر بزرگش " عبد المطلب " پرورش يافت . عبد المطلب " نسبت به نوه والاتبار و بزرگ منش خود که آثار بزرگی در پيشانی تابناکش ظاهر بود ، مهربانی عميقی نشان مي داد . دو سال بعد بر اثر درگذشت عبد المطلب ، " محمد " از سرپرستی پدر بزرگ نيز محروم شد . نگرانی " عبد المطلب در واپسين دم زندگی بخاطر فرزند زاده عزيزش محمد بود . به ناچار " محمد " در سن هشت سالگی به خانه عموی خويش ( ابو طالب ) رفت و تحت سرپرستی عمش قرار گرفت . " ابوطالب " پدر " علی " بود . ابو طالب تا آخرين لحظه های عمرش ، يعنی تا چهل و چند سال با نهايت لطف و مهربانی ، از برادرزاده عزيزش پرستاری و حمايت کرد . حتی در سخت ترين و ناگوارترين پيشامدها که همه اشراف قريش و گردنکشان سيه دل ، برای نابودی " محمد " دست در دست يکديگر نهاده بودند ، جان خود را برای حمايت برادر زاده اش سپر بلا کرد و از هيچ چيز نهراسيد و ملامت ملامتگران را ناشنيده گرفت .